الغزالي

36

كيمياى سعادت ( فارسى )

تخم است نه عين تخم . پس آن معنى بايد كه اندر دل متمكّن شود و مستولى شود و غالب گردد ، چنان كه تكلّفى نبايد كرد كه دل را فرا آن دارد ، بلكه چون عاشقى شود كه دل از آن به تكلّف باز نتواند ستدن . شبلى فرا مريد خويش - حصرى - گفت كه « اگر از جمعه تا جمعه كه به نزديك من آيى ، جز حق - تعالى - بر دل تو گذر كند ، حرام بود بر تو به نزديك من آمدن . » پس چون دل از خار وسواس دنيا خالى كرد و اين تخم بنهاد ، نيز هيچ چيز بنماند كه به اختيار تعلّق دارد ، و اختيار كرد تا آنجا بود . پس از اين ، منتظر همىباشد تا چه رويد و چه پيدا آيد . و غالب آن بود كه اين تخم ضايع نشود كه حق - تعالى - همىگويد : وَ مَنْ كانَ يُريدُ حَرْثَ الاخِرَةِ نَزِدْ لَهُ في حَرْثِهِ . [ 1 ] گويد : هر كه كار آخرت برزد [ 2 ] و تخم بپاشد ، ما زيادت ارزانى داريم وى را . و از اينجا احوال مريدان مختلف بود : كس باشد كه وى را معنى اين كلمت آشكارا پديد آمدن گيرد ، و خيالهاى باطل پيش وى آيد . و كس باشد كه از اين رسته بود ، و لكن جواهر ملايكه و ارواح انبيا وى را به صورتهاى نيكو نمودن گيرد - چنان كه اندر خواب بود ، و چشم باز كرده بود نيز ، كه آن همىبيند . و پس از اين ، احوال ديگر بود كه شرح آن دراز است ، در گفتن آن فايده‌اى نبود كه آن راه رفتن است نه راه گفتن ، و هر كسى را چيزى ديگر پيش آيد . و آن كه راه خواهد رفت ، اولىتر آنكه از آن خود هيچ چيز نشنيده باشد ، كه انتظار آن دل وى مشغول كند و حجاب گردد . آن قدر كه تصرّف علم را به وى راه است تا اينجاست . و از گفتن مقصود آن است تا بدان ايمان پديدار آيد ، كه بيشتر علما اين را منكر باشند ، و هر چه از تعلّم عادتى [ 3 ] اندر گذشت ، خود باور نكنند .

--> [ 1 ] ( قرآن ، 42 - 20 ) . [ 2 ] برزد ، ورزد . [ 3 ] عادتى ، عادى ، مألوف .